لذت معلمی کلینیک
لذت معلمی در کلینیک
26 شهریور سال قبل برای انجام عمل جراحی مختصری, به همراه مادرم به یکی از کلینیک های شهرمان رفتم. خانم پرستار سوالات را برای تکمیل پرونده از من پرسیدند. بعد بسته ای را دادند و مرا به اتاقی تقریباٌ خصوصی برای تعویض لباس راهنمایی کردند. چند ثانیه از ورود من به اتاق نگذشته بود که خانم پرستار برابی ورود به اتاق اجازه گرفتند وقتی وارد شدند گفتند: خانم زارع من و می شناسید تعجب کرد چه قدر سوالش را پرسید کمی نگاهش کردم. چهره اش آشنا بود ولی هرچه فکر کردم, یادم نیامد. خودش گفت: حق دارید آخه اون موقعی که شما معلم من بودید من خیلی کوچک بودم من صالح هستم ناگهان یادم آمد با وجد خاصی گفتم: منیره!؟ باورم نی شود چه قدر خانم شدی یعنی شما همان دختر خوشگل و بلای من هستیم چه لحظه ای بود. وصف ناشدنی! منیره را به مادرم نشان دادم و گفتم: ببینید دخترم چقدر بزرگ شده؟!
17 سال پیش که من اولین سال خدمتم را در روستای پستگان شروع کردم منیره دانش آموز کلاس اول من بود. دختری زیبا, درس خوان و با شیطنت های خاص کودکانه. همه ی خاطرات آن روز ها یک باره جلوی چشمم آمد. چندین بار یکدیگر را در آغوش گرفتیم. از طاهره, فاطمه, کبری, فهیمه و بقیه ی بچه ها پرسیدم. منیره برام تعریف کرد که بعضی از آن ها به دانشگاه رفتند و مشغول به کارند و بعضی دیپلم گرفتند و ازدواج کردند از اهالی روستا پرسیدم . در عین حال که کلی خوش حال شده بودم ناگهان احساس کردم چه قدر پیر شده ام در صورتی که کلی برنامه برای آینده دارم. آن زمان فوق دیپلم داشم و زبان انگلیسی هم می خواندم بعد از اینکه لیسانس گرفتم چند سال به علت مشکلات زندگی نتوانستم درسم را ادامه بدهم ولی فعالیت های جانبی کارشناسی ارشد قبول شدم و در حال حاضر ترم شوم را تمام کردم ولی هنوز کلی برنامه برای آینده در نظرم دارم که ان شا الله خدای مهربان یاری می کند تا انجام بدهم ولی هنوز متعجبم چقدر زو د گذشت؟
اعظم زارع – قم
منبع: رشد آموزش ابتدایی