مغزوفرآیندیادگیری

دو عامل هستند كه باعث مي شوند مغز به طور ذاتي به اطلاعات ورودي توجه كند و اين توجه را نگاه دارد. اين دو عامل معنا و احساسات هستند و ما روي اين دو كمي كنترل داريم.

معنا و توجه

نگه داشتن توجه روي چيزي كه نمي فهميد يا براي شما معنا ندارد نه تنها كسل كننده بلكه تقريبا غيرممكن است. متاسفانه, ما اغلب انتظار اين معجزه را از شاگردان خود داريم. اگر مغز ما نتواند هيچ شبكه ي از پيش فعال شده را پيدا كند كه مطابق اطلاعات جديد باشد, احتمال اين كه به آن توجه كند بسيار کم است. آيا ممكن است كه بيشتر آنچه كه ما در مدارس درس مي دهيم با اين توضيح مطابق باشد آيا ما نبايد تعجب كنيم كه مغز شاگردان ما اغلب از توجه به مطالب سرباز مي زنند؟ و ما بايد بدنبال  روش هاي جهت معنادار كردن اطلاعات باشيم.

هيجان و توجه

رابرت سيلوستر:"هيجان توجه را باعث مي شود و توجه منجر به يادگيري مي شود."

مغز انسان از لحاظ زيستي طوري برنامه ريزي شده است كه اول به اطلاعاتي كه محتواي هيجاني قوي دارد توجه نمايد و اين اطلاعات را طولاني تر به خاطر داشته باشد.

مغز ما و مغز شاگردان ما طوري برنامه ريزي شده اند كه نه تنها به خطرهاي محيط توجه داشته باشند بلكه به حالتهاي صورت و ديگر عناصر حركات بدن, كه در فرهنگ ما نقش اطلاعات هيجاني لازم براي حيات را دارند, توجه كنند. آموزگاران بهتر است از فرآيندهايي كه مغز در مرحله ي اوليه ي تصفيه و دسته بندي از آنها استفاده مي كند. آگاه باشند. شناختن معنا و هيجان به اين دليل مهم است كه بفهميم مغز به محركها توجه مي كند و به بقيه بي توجه است. اگر دانش آموزان توجه بكنند درگير نمي شوند.

حافظه ي فعال: پردازش خود‌آگاه اطلاعات

هيچ كدام از سه بخش وسيع حافظه ي انسان به صورت يك منطقه ي مشخصي نمي باشد. دانشمندان معتقدند كه حافظه يك فرآيند پيچيده و چند جانبه است كه نيازمند فعال ساختن تعداد زيادي از مدارهاي عصبي در مناطق زيادي از مغز است. حافظه ي فعال به ما امكان مي دهد تا اطلاعات دركي فعلي را با دانش ذخيره شده در كنار هم جمع كنيم و به صورت خود‌آگاه با اطلاعات كار كنيم(در موردش فكر كنيم, حرف بزنيم و تمرين كنيم)؛ آن قدر كه ذخيره ي آن را در حافظه ي دراز مدت قطعي كنيم, البته بسياري از اطلاعات حسي ورودي فقط براي مدت كوتاهي نياز است و بعد دور ريخته مي شود.

حافظه ي فعال در عملكردهاي اجرايي شناختي بالاتر مانند برنامه ريزي, ساماندهي و تمرين نيز نقش دارد. و مانند رئيس كل يك شركت مي داند چه كسي, چه كاري انجام مي دهد و بررسي مي كند تا هر كاري انجام شود. بدون حافظه ي فعال ما نمي توانيم به ارتباطات هيجاني ضروري جهت تفكر منطقي و برنامه ريزي دسترسي داشته باشد.

 

تمرين از طريق تكرار

اين همان كاري است كه وقتي مي خواهيم يك شماره تلفن را حفظ كنيم, از زماني كه شماره را مي بينيم تا زماني كه آن شماره را مي گيريم, معمولا انجام مي دهيم. همچنين, اين كاري است كه ما هنگام ياد گرفتن دوچرخه سواري يا كار با ماشين تحرير انجام      مي دهيم. با اين وجود, تكرار براي يادگرفتن يك روند (يك مهارت يا عادت)بسيار موثرتر است تا حفظ كردن يك شماره ي تلفن: رانندگي بدون توجه خودآگاه يا رمزگشايي يك متن به طور خودآگاه به نحوي كه قادر باشيد تا روي معناي چيزي كه مي خوانيد تمركز كنيد, نيازمند تكرار يا تمرين مداوم است. بلوم(1986). "توانايي انجام يك مهارت به صورت ناخودآگاه با سرعت و درستي همزمان با انجام خودآگاه فعاليت هاي ديگر مغزي را(خودكار بودن)ناميد." او با بسياري از اساتيد رشته ها و زمينه هاي مختلف صحبت كرد و گزارش داد كه همگي آنها حدود 50ساعت در هفته را به تمرين و تكرار كار خود اختصاص داده بودند تا ‌آن مهارت را ياد بگيرند.

تمرين تشريحي

بعضي از چيزهايي كه ما در مدارس آموزش مي دهيم نيازمند اين هستند كه شاگردان ساعت ها آن را تكرار كنند تا آن را ياد بگيرند. مثال هاي آن, خواندن, نوشتن و مسايل اوليه ي رياضي است. بيشتر مواد درسي در شاخه ي حافظه ي معنايي قرار مي گيرند كه در آن, تكرار روش تمريني موثري نيست. تمرين و تكرار مداوم معناي يك واژه در فرهنگ لغت ممكن است به شاگردان توانايي نوشتن معناي درست واژه را بدهد اما همانطور كه هر آموزگاري مي داند, ممكن است يك هفته ي بعد به ندرت به ياد آورده شود يا معنايي نداشته باشد. همين مساله در مورد درك يك رويداد تاريخي يا فرمول رياضي يا شيمي نيز صدق مي كند. براي اين نوع يادگيري, روشهاي تمريني بشويم بسيار موثر هستند. روش هاي تشريحي معمولا به دليل معنادارتر كردن يا مربوط كردن اطلاعات به دانش آموز حافظه را تقويت مي كند. كه اگر به تحقيقات انجام شده روي فراموشي و نحوه ي پردازش اطلاعات توسط مغز نگاهي بيندازيم, دليل آن را مي فهميم.

معنا و ياد سپاري

مغز پيوسته در حال بررسي جهان خارج است تا از بمباران مداوم محركهاي ورودي به بدن سر در بياورد. اگر مغز هر محركي را مهم فرض مي كرد, مغز تا حدي لبريز از اطلاعات مي شد كه ديگر نمي توانستيم براي بقاي خود تصميمات ضروري بگيريم. تعيين اين كه چه چيزي معنادار است و چه چيزي نيست توسط مغز, نه تنها در فرآيندهاي دركي اوليه منعكس مي شود بلكه در پردازش خودآگاه اطلاعات نيز نمود دارد. اطلاعاتي كه با يك شبكه ي ارتباطي موجود در مغز تطابق دارد يا به آن چيزي        مي افزايد, شانس بيشتري براي ذخيره شدن در مغز را دارد. وقتي مطالبي هيچ ارتباطي با معناي قبلي نداشته باشند. شانس خيلي كمتري براي ذخيره شدن دارند.

 

ايجاد معنا با استفاده از ارتباطات

يكي از موثرترين راه هاي معناداركردن اطلاعات اين است كه مفهوم جديد را با مفهوم شناخته شده اي مرتبط يا مقايسه كنيم؛ يعني چيزي ناآشنا را به مطلبي آشنا متصل كنيم. اين كار اغلب از طريق قياس, تشبيه و بعضي مواقع استعاره انجام مي شود. آموزگاري كه تلاش مي كند تا مفهوم  خطوط موازي را به د- آ توضيح دهد ممكن است به آنها بگويد كه خطوط موازي را همه جا مي بينيد(در ريل هاي راه آهن, كناره هاي يك ورق كاغذ يا درها و پنجره ها). با اين كار آموزگار در ذهن دانش آموزان ارتباطي بين يك مفهوم رياضي بيگانه و چيزي كه آنها مي شناسند به وجود مي آورد. اگر دانش آموزان براي اولين بار بدن ماهي را مطالعه مي كنند و قبلا كار شش را در پستانداران مطالعه كرده باشند و آموزگار به آنها گفته باشد كه كار شش و آبشش بسيار شبيه به هم است, آن وقت آنها كار آبشش را خيلي راحتتر ياد مي گيرند. موثرترين ارتباطات, يادگيري جديد را به آنچه كه از لحاظ شخصي مرتبط با د- آ است, ارتباط مي دهد. به همين دليل است كه آموزگاران براي ياد دادن مفهوم درصد به د- آ از مثالهايي نظير برد و باخت تيم هاي فوتبال استفاده مي كنند.

استفاده از ارتباطات براي مطالبي كه معناي كمتري دارند, اما بايد در دسترس د- آ باشند. وقتي ايجاد معنا يا ارتباط مشكل باشد, آن گاه استفاده از يك عبارت تقويت كننده ي حافظه, روش تشريحي موثر ديگري است. سر واژه ها(واژه هايي كه از تركيب حروف اول واژه هاي يك گروه اسمي ساخته مي شوند مانند هما كه از حروف اول هواپيمايي ملي ايران)و كلماتي كه از كنار هم گذاشتن حرف اول يا آخر هر بيت يك شعر ساخته مي شوند, فهرستي از موارد را با يك واژه يا جمله ي شناخته شده مرتبط مي سازند و بنابراين, يادآوري آنان را بسيار آسانتر مي كنند؛ مثلا هركسي كه قرآن خواندن بلد باشد مي داند كه درحروف يرملونبايد ادغام كند.

تجربه ثابت مي كند كه ما وقايعي را كه هيجان ما را بر مي انگيزند بيشتر به ياد داريم. اين مطلب در تحقيقات بسياري نيز ثابت شده است.

منبع :ولف پاتريشيا،مغزوفراينديادگيري–ترجمه،داودابوالقاسمي

تخلیص از جلیل ابراهیمی